من در یکی از مقالههایم، ایران را به گلستانی تشبیه کردهام که انواع گلهای رنگارنگ در آن میرویند. این گلها در واقع همان قومیتهای متنوع این کشور هستند که اگر به درستی از آنها مواظبت شود، میتوانند سرمایه ی معنوی و فرهنگی بزرگی برای میهنمان باشند.
اصولا ایران از دیرباز یک کشور کثیرالمله بوده است. طبق تحقیقاتی که تاریخنگار معاصر ایرانی سعید نفیسی انجام داده و آنها را در حاشیه کتاب «تاریخ بیهقی» آورده، این سرزمین از دوران قبل از اسلام همواره مسکن و ماوای قومیتهای مختلف بوده است و البته بعد از اسلام، بر این تنوع و گونهگونی افزوده شده است. در دوران شکوفایی تمدن اسلامی، قومیتها، نژادها و اقلیتهای دینی گوناگونی در امپراتوری بزرگ اسلامی میزیستند که این همزیستی غالبا با تسامح و تساهل همراه بوده است. در آن دوران، مسیحیان و یهودیان و دیگر فرقههای دینی و مذهبی در کنار مسلمانان زندگی میکردند و در اندلس و شهرهای بزرگی همچون اصفهان، بغداد و قاهره به کارهای پزشکی و علمی و فلسفی و به ویژه ترجمه متون فلسفی یونانی به زبان عربی مشغول بودند. ما در این دوره از تاریخ مسلمانان بر خلاف تاریخ اروپا که سرشار از جنگها و کشتارهای مذهبی است به ندرت شاهد چنان پدیدههای هولناک هستیم. اگر در عراق «جغرافیا» نقش مهمی در پیدایش و استمرار مردمان عراق داشته، در ایران «تاریخ» این نقش را بر عهده داشته است. در حقیقت مردمان سرزمین ایران همانند آلیاژی هستند که در طول تاریخ سفت و سخت شده است. اگر هم گاهی زنگاری بر این فلز نشسته این زنگار پایدار نبوده است. انقلاب مشروطیت که اساسا یک انقلاب ضد استبدادی و ضد استعماری بود به دلایلی که از حوصله این بحث خارج است به دیکتاتوری رضاخان پهلوی انجامید. دوران حکومت وی و پسرش محمدرضا پهلوی عارضه شومی برای تنوع قومی ایران بود زیرا آنان با تغییر ممالک محروسه دوره قاجار به کشور شاهنشاهی ایران سعی کردند به زور ایران چند قومی را به یک ملت با یک نژاد و یک زبان تبدیل کنند؛ امری که با ماهیت تاریخی و فرهنگی ملت ایران هماهنگی نداشت. پس از انقلاب اوضاع دگرگون شد و قانون اساسی جدید جانشین قانون اساسی دوره مشروطیت شد. در این قانون سه اصل ۱۵ ، ۱۹ و ۴۸ به حقوق قومیتها اختصاص یافت. طی سه دهه گذشته ما شاهد پستی و بلندیهایی در برخورد با مساله قومیتهای ایرانی بودیم. کشورمان در این مدت شاهد حوادثی بود که نشان میدهد تجزیهطلبان، نیروی موثری درمیان قومیتها نبودهاند. این امر در مورد عربهای خوزستان نیز صدق میکند.
جنگ هشت ساله عراق علیه ایران دوره مناسبی بود تا مردم عرب خوزستان میهن دوستی و تعلق خاطر خود را به کشورشان ایران به اثبات رسانند. آنان به رغم شعارهای ملیگرایانه صدام حسین از زادبوم و میهن خویش دفاع کردند و بیشترین زیانهای مالی و جانی را متحمل شدند. طبق آمار منتشر شده از سوی بنیاد شهید استان خوزستان از میان ۱۶ هزار شهید آن جنگ بیش از ۱۲ هزار تن عرب بودند.
قومیتهای ایرانی حقوقی دارند که باید طبق قوانین داخلی و بین المللی -که دولت ایران نیز آنها را پذیرفته- رعایت شود. این امر برای تحکیم وحدت ملی و یکپارچگی کشور لازم و ضروری است.
در زمینه حقوق قومیتها میتوان مسائل بسیاری را مطرح کرد اما اصول ۱۵ ، ۱۹ و ۴۸ قانون اساسی میتوانند محوری حداقلی برای تحقق این حقوق باشند. به نظر میرسد قانون اساسی در این زمینه ظرفیتهایی دارد که متاسفانه مغفول مانده است.
به باور نویسنده برای صیانت کشور از هرگونه گزندی باید با محوریت اصول یادشده و توسعه اختیارات شوراها و برگزاری انتخابات آزاد، سالم و دوری از هر نوع تنگ نظری این کار محقق شود.
لذا برای رعایت حقوق قومیتهای ایرانی، ضمن مخالفت با هرگونه جداییخواهی و تجزیهطلبی و کاربرد خشونت از سوی هر حزب و گروهی باید بر اجرای هرچه زودتر این اصول تاکید ورزیم زیرا تاخیر در این امر میتواند به رادیکالیزه شدن خواستههای قومی بینجامد.
یوسف عزیزیبنیطرف
آدرس صفحه:
www.kanoonevahdat.ir/page/870424003.aspx