تبليغاتX
آیا جامعه ایران پیرامونی است -کانون وحدت دانش‌جویان دانشگاه آزاد تبریز

کانون ِ وحدت ِ دانش‌جویان ِ دانش‌گاه ِ آزاد ِ تبریز -بشتاب رفیق! دنیا یِ کهنه پشت ِ سر ِ توست...

  آیا جامعه ایران پیرامونی است
محمدتقی اخلاقی:تاكنون چنین پنداشته می‌شد (حداقل برای اكثریت كسانی كه ایده ماركسیستی داشته‌اند و دارند)‌ كه در ایران هم چهار نظام (فرماسیون) اقتصادی- اجتماعی وجود داشته است. اما با تحقیقات و بررسی‌هایی كه بر روی نظریه «شیوه تولید آسیایی ماركس» اخیرا انجام داده‌‌اند و پژوهش‌ها و كوشش‌هایی كه آقای دكتر محمدعلی همایون كاتوزیان در كتاب‌های «دولت و جامعه ایران» و «اقتصاد سیاسی»‌به‌طور اخص بر روی ایران صورت د‌اده‌اند، می‌توان چنین نتیجه گرفت كه در ایران، هیچگاه نظام برده‌برداری وجود نداشته‌ است.
اگر نظام برده‌داری را، همچون نظام روم باستان، نظام استثمار فرد از فرد بدانیم كه در آن برده به‌عنوان ابزار تولید مورد معامله قرار می‌گرفته است، در ایران ما شاهد چنین چیزی نبوده‌ایم. در ایران، استثمار انسان از انسان، به شكل فرد از فرد انجام نگرفته است. اما بوده است كه یك اجتماع، اجتماع دیگر را استثمار كرده. یك قبیله قبیله دیگر را استثمار كرده است. ماركس این پدیده را تحت عنوان «برده‌سازی عمومی» نام برده است. این نوع استثمار تفاوت‌هایی با استثمار نظام برده‌داری دارد كه همین تفاوت‌های اساسی باعث آن شده كه آزادی فردی شخص در ایران تقریبا باقی بماند.
یعنی در حالی‌كه یك اجتماع، اجتماع دیگر را استثمار می‌كرده، اما در داخل جمع آزادی داشته است. در واقع یك اجتماع اجبارا می‌پذیرفته است كه برای یك اجتماع دیگر راهسازی كند، پل‌سازی كند، دیوار قلعه و شهر بكشد، خندق حفر كند و... كه این اجبار به علت شكست آن اجتماع در جنگ بوده است.
اجتماع پیروز در جنگ، از كارهای عمومی كه برده‌ها (اسیران جنگی) انجام می‌داده‌اند استفاده می‌كرده‌اند، اما این برده‌ها به مالكیت فردی اشخاص درنمی‌آمده‌اند.
و به‌عنوان ابزار تولید، صاحب و مالك پیدا نمی‌كرده‌اند و خود همین مسئله باعث عدم گسترش مالكیت فردی و عدم گسترش تجارت كالایی و نهایتا باعث توقف نسبی این جوامع و عدم تحول‌شان منجر می‌گردد.
در ایران، بردگی و بندگی به‌صورت نتیجه‌های جنگ و پیروزی ظاهر، و برده و بنده ثروت اجتماع محسوب می‌شده‌اند؛ كه شاید بتوان این سیستم را مالكیت (گروه- قبیله‌ای) نامید. اجتماعات عالی مقامات قبیله‌ای از برده در كارهای عمومی استفاده می‌كرده‌اند، ماركس شیوه تولید آسیایی را برای همین نظامات طرح كرد.
اجتماع ایران از این كارهای عمومی انجام شده استفاده می‌كردند (كاری كه امروز در كشورهای پیرامونی و حتی سرمایه‌داری مركزی، دولت‌‌ها انجام می‌دهند تا در جهت رشد اقتصادی و شكوفایی تولید نقش داشته باشند).
در واقع تضاد اساسی در شیوه تولید آسیایی، تضاد بافت‌های اجتماعی با بافت‌های طبقاتی بوده است و به همین دلیل است (شاید كه) جامعه فئودالی ایران از نابودی نظام برده‌داری به‌وجود نیامده است. بلكه از درون نظام غیرطبقاتی و متوسط روسای قبایل و مقامات اجتماعی آن زمان طی یك پروسه زمانی طولانی، سر بیرون آورده است. البته هستند كسانی كه نظرات مخالف این نظریه را دارا هستند و این اندیشمندان كنیزداری را در ایران همزاد نظام برده‌داری بدانند. اما حقیقت غیر از این است. كنیز و غلام در جهت ارائه خدمات به یك فرد یا یك خانواده بوده است و نمی‌توانسته در چنین حالتی نقش ابزار تولید را ایفا كند. بدین صورت بر خلاف نظام فئودالی اروپا كه با انهدام انقلابی نظام برده‌داری روم باستان، موجودیت خود را اعلام كرد كه باعث رشد تولید كالایی در اروپا گردید، اما نظام فئودالی در ایران، بسیار آرام شكل گرفت؛ چراكه نیروی مخالف و عمده‌ای بر سر راه نداشت. لذا بر خلاف اروپا، این نوع تغییر و تحول آرام، مانع پیدایش شیوه تولید كالایی گردید، حتی آن را محدود كرد و همین عملكردها مانع از پیدایش انباشت سرمایه در نظام فئودالی و مانع از پیروزی سرمایه‌داری در ایران گردید. به‌طور خلاصه می‌توان گفت: مهم‌ترین اختلافات فئودالیته اروپایی با فئودالیته شیوه تولید آسیایی در موارد زیر است:
-‌ فئودالیسم اروپا از انهدام نظام برده‌داری به‌وجود می‌آید كه باعث رشد تولید كالایی می‌گردد.
-‌ فئودالیسم ایران از بطن شیوه تولید آسیایی به‌وجود می‌آید كه تولید كالایی را محدود می‌كند.
-‌ در فئودالیسم اروپا مالكیت بر زمین و مالكیت بر ارث (حتی ارثی بودن نظام سلطنتی) بسیار محترم و شدیدا حفاظت می‌شده است.
-‌ در فئودالیسم ایران، مالیك در ید قدرت شاه بود. به هركس می‌خواست می‌بخشید و از هركس می‌خواست می‌گرفت. در ایران همه رعیت و فرمانبردار شاه بودند.
-‌ در فئودالیسم اروپا رابطه و مناسبات حقوقی محكمی بین دولت و مردم وجود داشت.
-‌ در فئودالیسم ایران، همه در مقابل شاه یكسانند. شاه هر لحظه اراده كند، می‌تواند هست و نیست یك شخص را اگرچه صدراعظم باشد، بگیرد و به‌یك رعیت پایین‌دستی ببخشد. ضرب‌المثل معروف «ظلم بالسویه عین عدل است» از همین روابط ساخته شده است.
-‌ در فئودالیسم اروپا، دولت همواره از یك پایگاه طبقاتی مستحكم برخوردار بوده است، به‌طوری كه شاه در اروپا قادر به همه كارها نبوده و اگر هم خلاف سنت و منافع طبقاتی حركت می‌كرده است، فورا او را به محاكمه می‌كشیده‌اند.
-‌ در فئودالیسم ایران، دولت هیچگاه پایگاه طبقاتی یك طبقه خاص نبوده است و همواره دولت در برابر مردم قرار داشته است.
در ایران بر خلاف اروپا، طبقات وابسته و متكی به دولت هستند، دولت خودش مالك كل و استثمارگر كل است. رای دولت قانون است. بخش‌های بزرگی از زمین‌ها متعلق به دولت بوده و بخش‌های دیگری از زمین‌ها هم به اداره دولت به زمینداران واگذار می‌شده است (روش اقطاع‌داری).
مالك هیچ ارزش و احترامی نزد حاكم نداشت. هیچ امنیتی نداشت.
پیشه‌ور و تاجر و رعیت همه یكسان و بی‌ارزش بودند. تمامی تصمیمات را دولت می‌گرفت و طبقات و گروه‌ها هم نقش و وظیفه‌ای در قبال دولت احساس نمی‌كردند. استبداد آسیایی از همین مسائل سرچشمه گرفته است.
و هنگامی كه دولت به مردم نیاز داشت، مردم نه‌تنها دولت را یاری نمی‌كردند بلكه در جنگ‌های خارجی اكثرا طرف خارجی را می‌گرفتند.
استبداد دولت فئودالی در ایران محدود به طبقات و قانون و رای نبود و نیست. گرچه دیكتاتوری به طبقات حاكم، متكی است. در استبداد ایرانی، این به‌صورت معكوس درآمده است.
«نگاهی به اقتصاد فئودالی ایران»
در اروپا، در دل فئودالیسم متمركز و مناسبات منسجم آن، مركزی به‌وجود آمد كه پیشه‌وران و صنعتگرانی را در خود جمع كرد كه اینان با تولید كالای صنعتی خودشان به تولید فئودالیسم و توسعه آن كمك زیادی كردند. این مراكز را به دلیل اینكه نسبت به روستاها، از امكانات خدمات بیشتری برخوردار شده بودند، بورگ Boorg می‌نامیدند. بورگ هم به معنی شهر است هم به نوعی به معنی همشهری. واژه بورگ از همین كلمه و از همین مراكز به‌وجود آمده است. بورژوا كسی بود كه تعلق به این مراكز داشت و نوع زندگیش نسبت به نوع زندگی فئودالی متفاوت شده بود. در حقیقت بورژواها بخشی از قالب‌های سنتی را شكسته و مناسبات جدیدی را جایگزین آن كرده بودند.
در واقع اولین سرچشمه‌های انباشت سرمایه، در درون نظام فئودالی بدین شكل صورت گرفت. به تدریج این بورژواها بیشتر و بزرگ‌تر شدند، و هنگامی كه فئودالیسم به عنوان مانعی جدید بر سر راهشان قرار گرفتند درگیری‌ها شدید شد تا نهایتا با انقلاب‌های متعدد بورژوا دموكراتیك، نظام فئودالی توسط نظام جدید سرمایه‌داری یا بورژوازی، برچیده شد.
این فئودالیسم كه از درون مناسبات خویش چنین پدیده‌هایی را بیرون داد، با فئودالیسم ایران متفاوت بود.
فئودالیسم ایران متمركز نبود. ایران همواره در طول قرن‌های گذشته، از كمبود آب رنج برده است. كشاورز و دهقان ایرانی، هیچگاه وابستگی به زمین پیدا نكرد چون زمین به وفور پیدا می‌شد اما آب نبود. آب پراكنده بود. در ایران بیشتر نزاع‌ها و درگیری‌ها، بر سر آب بوده است، كمتر موردی در آن زمان می‌توان پیدا كرد كه بر سر زمین دعوا شده باشد.
پراكندگی آب، باعث پراكندگی تولید فئودالی یا ارباب- رعیتی شده بود. این پدیده،‌ پدیده دیگری را به‌وجود آورد كه در زندگی اجتماعی ایرانیان بسیار تاثیرگذار بوده است؛ كوچ‌نشینی، چادرنشینی،‌ عشایر و ایلی، زندگی عشایری، نوعی فئودالیسم عقب‌مانده قبیله‌ای است كه شرایط زیست‌محیطی باعث چنین روندی شده است.
اما این فئودالیسم در زندگی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران بسیار پررنگ ظاهر شد و برخلاف اروپا كه حكومت‌های فئودالی عمری بسیار طولانی داشتند در ایران ایل‌نشینان هریك چند صباحی بر اریكه قدرت نشستند اما چون از طرف طبقه فئودال به‌طور كلی و متمركز حمایت نمی‌شدند توسط ایل دیگری سرنگون می‌شدند، افشاریه،‌ زندیه، قاجاریه و...
فئودالیسم ایران، مانند رعیت ایران، از استبداد شاه و حكومت آن رنج می‌برد، امنیت نداشت، نه امنیت جانی و نه امنیت مالی، دلهره داشت، می‌ترسید، هیچ مناسبات حقوقی وجود نداشت. همه چیز در وجود شاه خلاصه می‌شد. روسای ایل‌ها، با نفوذی كه در دستگاه حاكمه پیدا می‌كردند، می‌توانستند بخش‌های وسیعی از خاك مناطق كشاورزی را از آن خود كنند و هم‌اینان بودند كه با گرفتن بهره مالكانه سنگین، هم خزانه دولت را پر می‌كردند و هم جیب خودشان را. اما این ضیافت طولانی نبود، چون به محض اینكه رئیس یك ایل دیگر به قدرت می‌رسید، زمین‌ها پس گرفته و به دیگری سپرده می‌شد.
فئودالیسم ایران، با قهر بر سر كار آمده و با قهر و قدرت بیشتری از كار بركنار می‌شود. به همین دلیل، هیچ رئیس دولتی در ایران، خواب آرامش را ندیده است و همیشه منتظر توطئه‌های اطرافیان خود بوده‌ است. چه بسیار پادشاهانی كه نزدیكان خود را قتل عام كردند. چه بسیار پادشاهانی كه چشم وزیر، وكیل و حتی فرزندان خود را، به‌خاطر حفظ قدرت، از كاسه درآوردند. پس:
فئودالیسم استبدادی ایران، تداوم نداشت، از ویژگی‌های نظام استبدادی ایران همین عدم تداوم بود. این باعث می‌شد كه چشم‌اندازی از آینده قابل پیش‌بینی نباشد. آقای كاتوزیان به‌درستی مطرح می‌كند: «از ویژگی‌های مهم نظام‌های استبدادی ایران، عدم تداوم، نبودن چشم‌انداز و غیرقابل پیش‌بینی بودن شدید و غیرعادی بودن شرایط آینده و در نتیجه ناامنی بسیار عمیقی كه در فرد و اجتماع مشاهده می‌شود، به‌خاطر قدرت نامحدود دولت و ضعف‌های نهادهای اجتماعی و طبقاتی، هر حادثه‌ای، هر تغییری و هر توفیقی و هر شكستی ممكن است.» (اقتصاد سیاسی ایران اثر محمدعلی همایون كاتوزیان).
فئودالیسم ایران هیچگاه پایگاه طبقاتی یك طبقه خاص نبوده است و به نوعی می‌توان گفت كه دولت‌ها همواره در برابر مردم قرار داشته‌اند؛ مردمی كه به گروه‌های مختلف نژادی، زبانی، حرفه‌ای، درآمدی و طبقاتی تقسیم می‌شده‌اند.
نظام فئودالی استبدادی ایران، سازمان مذهبی مانند آنچه در اروپا وجود داشته است نداشته، و مذهب شیعه با تاثیراتی كه از مرام‌های اشتراكی مسلك (مزدك) گرفته بود، همواره بر پایه مخالفت و معاضدت با دولت بوده است.
نظام فئودالی استبدادی ایران، خودكامه بود. به معنی واقعی كلمه، مالكیت خصوصی را محترم نمی‌شمرد. بلكه این امتیاز و وابستگی به دولت بود كه محترم شمرده می‌شد. این محترم نبودن مالكیت خصوصی یا قانونمند نبودن آن، باعث آن می‌شد كه دولت وابستگی به طبقه خاصی نداشته باشد؛ یعنی دولتی فراطبقاتی و درست به همین دلیل است كه دولت همه حقوق و آزادی‌ها را به انحصار خود در‌می‌آورد. پس جامعه هیچگونه حقوقی نداشت جز اراده خودكامه دولت و این عامل بسیار مهم و اساسی عدم تحول جامعه ایران به یك جامعه صنعتی است.
از سوی دیگر، پادشاهان قاجار كه نمایندگان سیاسی قدرت فئودالیسم بودند، با عیاشی‌ها و خوشگذرانی‌های بیش از حد، دائم در مضیقه‌های مالی قرار می‌گرفتند و به‌خاطر خلاصی از این وضعیت، دست‌شان به سوی امپریالیست‌های روس و انگلیس دراز بود. تقاضای وام می‌كردند و در ازای وام و وثیقه آن، چیزهایی از قبیل امتیازات گمركی و لغو تعرفه‌های محصولات وارداتی داده می‌شد. این نوع برخورد باعث ورود كالاهای امپریالیستی به داخل كشور شد. كالاهای امپریالیستی به دلیل مرغوبیت نسبت به جنس مشابه ایران و ارزان‌تر به دلیل لغو تعرفه گمركی، راحت‌تر از طرف مردم مورد پذیرش قرار گرفت. در نتیجه فرصت یك رقابت مساوی به كالاهای داخلی داده نمی‌شد. پس تولید‌كنندگان داخلی شروع به ورشكست كردن و از گردونه تولید خارج شدن، می‌كردند.
باز مزید بر این عوامل، سلطه مطلق قاجاریه و گرفتن هرگونه امنیتی از سرمایه و صاحبان آن، از عوامل دیگری بود كه باعث عقب‌ماندگی سرمایه صنعتی از دیگر كشورهای صنعتی پیشرفته گردیده است.
و ناگفته نماند كه همین شرایط، از عواملی است كه انقلاب مشروطیت را پیش انداخت. در دو قرن 19 و 20 در ایران شاهد حوادث و اتفاقات بی‌شماری هستیم كه در تاریخ كهن ایران، نظیر آن دیده نشده است، جنبش‌ها و حوادث انقلابی مانند جنبش بابی، جنبش روشنفكری،‌ جنبش تنباكو و انقلاب مشروطیت،‌ جنبش رهایی‌بخش شمال ایران، جنبش ملی‌كردن صنعت نفت و...
در این دوران است كه جنبش توده‌ای گسترش می‌یابد و ده‌ها سازمان سیاسی مخفی و آشكار و ده‌ها چهره برخاسته از میان خلق را عرضه می‌دارد. میرزا صالح، سیدجمال‌، ملكم‌خان، دهخدا، صوراسرافیل،‌ ستارخان، باقرخان، حیدرخان، عمواغلی، خیابانی،‌ پسیان، كوچك‌خان، ارانی، كسروی، روزبه، جزنی و... و بسیاری دیگر از نظایر آنها را تنها در تاریخ مقاومت ایرانیان در دوره امویان و عباسیان می‌توان یافت. در همین دوران است كه محققانی مانند احمد كسروی، عباس اقبال‌آشتیانی، فریدون آدمیت، مكی، رائین و... آثار گرانبهایی عرضه داشته‌اند.

منبع: صفحه ی اندیشه ی کارگزاران
 


آدرس صفحه:
www.kanoonevahdat.ir/page/870630001.aspx