طی سالهای اخیر، میزان قابل ملاحظهای از اندیشهها و آرای اجتماعی، در زمینه مسائل و محدودیتهای اشتغال زنان، به رشته تحریر درآمده است. از طرف دیگر، اولویت جامعه برای حرکت در مسیر توسعه اقتصادی پدیده کارآفرینی را به موضوع مورد توجه محافل علمی تبدیل کرده است. در این مقاله کوشش شده از تلفیق این دو قلمرو موضوعی برای تبیین نازل بودن سطح کارآفرینی زنان شاغل ایران استفاده شود. نگارندگان این نوشتار ضمن به رسمیت شناختن تفاوتهای طبیعی زنان و مردان بر این باورند که نابرابریهای جنسیتی موجود در جامعه زنان ایران، که بیشتر جنبه اجتماعی و فرهنگی دارند، از قابلیت کارآفرینی زنان میکاهد. در این زمینه به نقش خانواده، نظام تعلیم و تربیت، باورهای کلیشهای، ناهماهنگی انتظارات نقشی و مناسبات حاکم بر سازمان کار اشاره میشود. افزایش قابل ملاحظه زنان شاغل واقعیت انکارناپذیر جامعه ایران است. با وجود این، تجربه اجتماعی حاکی از آن است که تعداد کمی از زنان شاغل کارآفرین هستند. برای ظهور فعالیتهای کارآفرینانه وجود زمینهها و شرایط فرهنگی اجتماعی مناسب ضروری است. مطالعه موانع کارآفرینی زنان به شناسایی محدودیتهای موجود، اصلاح مسیر آتی و در نهایت افزایش کارایی فردی و اجتماعی آنان کمک میکند. هدف این مقاله توضیح این امر است که نابرابریهای جنسیتی چگونه میتواند از قابلیت کارآفرینی زنان بکاهد.
عوامل محدودکننده کارآفرینی زنان
بخشی از هویت انسان تحت تاثیر جنسیت او شکل میگیرد. صرفنظر از تفاوتهای طبیعی که اعضای دو جنس از جنبههای جسمانی و روانی با یکدیگر دارند، جامعه نیز به نوبه خود بر دامنه این تفاوتها میافزاید. از اینرو، گفته میشود جنسیت برخلاف جنس سازهای اجتماعی است زیرا دارای معانی و دلالتهای فرهنگی است (بورگاتا ومونتگمری، 2000:1058). اگر تفاوتهای طبیعی میان دو جنس مبنای ارزشگذاری و امتیازدهی متفاوت باشد، در این صورت نابرابری جنسی به وجود میآید. در افراطیترین شکل، چنانچه اعضای یک جنس نسبت به جنس دیگر پستتر شمرده شوند، به طوری که رفتار نابرابر با یک جنس عادلانه تلقی شود، در این صورت تبعیض رخ میدهد (رابرتسون، 1372: 420) از طریق فرآیند جامعهپذیری که از کودکی تا بزرگسالی به طور مداوم جریان دارد، هر فرد میآموزد از آن حیث که زن یا مرد آفریده شده باید چگونه بیندیشد، رفتار کند و احساس کند (یوربرگ، 1974: 1). به این ترتیب هویت جنسی افراد ساخته و پرداخته میشود. عنصرخود(self) نیز در این فرآیند شکل میگیرد. اگر فرهنگ جامعهای با زنان به شیوهای نابرابرانه رفتار کند، یعنی در مقایسه با مردان آنان را با ویژگیهای ضعیف یا منفی توصیف کند، یا اگر امکان دستیابی به فرصتها و منابع ارزشمند اجتماعی را به خاطر زنبودن برای آنان محدود سازد، در این صورت به تدریج این مولفهها جزئی از خودپنداره هویت زنان میشود. ادراک منفی یا ضعیف از خود، عزت نفس پایین، ارزیابی ضعیف از توانمندیهای خود احتمال شکلگیری ساختار روانی و شخصیتی مساعد کارآفرینی را کاهش میدهد. زیرا براساس ویژگیهایی که برای کارآفرین برشمرده شد در صورتی میتوان یک فرد را کارآفرین نامید که در اندیشه تغییر و بهبود شرایط کارش باشد، فکری نو در سر داشته باشد، در برابر عدمقطعیت پایدار باشد و از قدرت رهبری و بسیج منابع در جهت هدف برخوردار باشد. در شرایط و فضای نابرابری جنسیتی این خصوصیات به سختی در زنان شکل میگیرد. بنابراین اگر به نظر میرسد نسبت اندکی از زنان شاغل ایرانی کارآفرین هستند، باید یکی از دلایل- و نه همه- آن را در تاثیر نابرابری جنسیتی بر ساختار روانی و شخصیتی زنان جستوجود نمود. زیرا تفاوتهایی که مردم در انجام دادن کاری خاص در شرایط نسبتا یکسان از خود نشان میدهند، ناشی از تفاوت ابعاد شخصیتی آنان است (چلبی، 1375: 264). این نوشتار کوششی است جهت توضیح این اصل که نابرابریهای جنسیتی، که از طرق مختلف به زنان انتقال مییابد و نظام شخصیتی آنان را میسازد، چگونه از قابلیت کارآفرینی آنان میکاهد.
خانواده
مولفههای مرتبط با نابرابری جنسی ابتدا از طریق خانواده به افراد منتقل میشود. در اولین مرحله تکامل جنسی، گسستگی دختران و پسران از مادر به طرز متفاوتی رخ میدهد. برخلاف پسران، دختران به آرامی از مادرشان جدا میشوند. آنها تا هر زمانی میتوانند مادر را در آغوش بگیرند. در نتیجه هویت و ادراکی که دختران از خود بهدست میآورند با دیگری استمرار مییابد. بنابراین فقدان رابطه نزدیک با دیگران، حرمت نفس آنها را تهدید میکند و وجود آن موجب تولید حساسیت و شفقت عاطفی است. اما پسرها حس آگاهی از خود را از طریق کاهش ارتباط با مادر به دست میآورند، آنها یاد میگیرند که بچهننه نباشند، استقلال از مادر به آنها هویتی مردانه میدهد. (گیدنز، 1373: 185). به علاوه، والدین به استقلال یافتن دختران و پسران واکنشهای متفاوتی نشان میدهند. پسرها زودتر از دختران همسال خود اجازه دارند در سنین پایین دور از محیط خانه بازی کنند و برای خرید یا تفریح با دوستان خود بیرون بروند. والدین هنگامی که دخترشان فعالیتی را به تنهایی انجام میدهد اضطراب درونی خود را نشان میدهند، در حالی که در موقعیت مشابه نسبت به استقلال عمل فرزند پسر احساس غرور و شادمانی میکنند و با انتقال این حس به فرزند پسر حس اعتماد به نفس او را تقویت میکنند (نوابینژاد، 1379: 37). نوع سرگرمیها و بازیهای دو جنس نیز به نابرابریهای جنسی میافزاید. دختران معمولا به سرگرمیهایی مانند عروسکبازی که عواطف آنها را پرورش میدهد و کمتر ذهن آنها را به تکاپو وادار میسازد هدایت میشوند. در حالی که بازیهای پسران با تحرک جسمی، پرخاشگری و ارتباط بیشتر با طبیعت همراه است و اغلب قدرت تفکر و آفرینندگی آنان را تقویت میکند. علاوه بر این، دختران در دوران نوجوانی محدودیت بیشتری برای تجربه و درک محیطهای مختلف دارند. آنها معمولا از خطرات آشکار و پنهان ترسانده میشوند. یافتههای یک پژوهش تجربی نشان میدهد که 88 درصد از مادران ایرانی دختران خود را به مراتب کمتر از پسرها به استقلال، خودکفایی و پیشرفت تشویق میکنند (سیدان، 1378: 153). چنین آموزههایی حتی در بسیاری از موارد دختران را دچار تردیدهایی جدی میسازد. مطالعهای تجربی در مورد دختران تیزهوش نشان میدهد بسیاری از آنها به خاطر پرهیز از طرد شدن، سطح آرزوها و انگیزههای اجتماعی و شغلی خود را از مردها پایینتر میآورند و دچار ترس از عدمموفقیت میشوند (بازرگان، 1376: 3).
نظام تعلیم و تربیت
نظام تعلیم و تربیت به شیوههای متفاوت نابرابریهای جنسیتی را بازتولید میکند. در مدرسه این امر از طریق محتوای منابع درسی، مرزبندی ارتباط بین دو جنس و رفتار معلمان صورت میگیرد. به عنوان نمونه، نتایج یک تحقیق در مورد کتب درسی دوره ابتدایی نشان میدهد که منابع آموزشی تصویر ضعیفی از زنان منعکس میسازند. به عنوان نمونه در کتابهای درسی دوره ابتدایی، تصاویر مردان از نظر تعداد در صدر هستند و تصاویر زنان کمترین فراوانی را دارند. این تحقیقات بیانگر آن است که مردان از نظر اسامی نام برده شده هم نسبت به زنان سهم بیشتری دارند. صرفنظر از محتوا، نزد عموم مردم کمیت بر اهمیت و بزرگی دلالت دارد. بنابراین فزونی تعداد زنان بر مردان میتواند به معنای ارزشمندی و اهمیت بیشتر آنان تلقی شود. در کنار منابع درسی، تفکیک جنسی که پس از انقلاب اسلامی بین دانشآموزان دختر و پسر در مدارس ایران به وقوع پیوست، به طور ناخواسته بر تمایز دو جنس افزود. اختصاص معلمان مرد به مدارس پسرانه و معلمان زن به مدارس دخترانه این وضعیت را تشدید کرد. از آنجا که بخشی از هویت انسان در تعامل با غیر شکل میگیرد، جدایی دانشآموزان دختر و پسر موجب میشود این دو گروه نسبت به قابلیتها و توانمندیهای خود و دیگری تصوراتی غیرواقعبینانه داشته باشند و از جهت روانی از یکدیگر فاصله بگیرند. از آنجاکه زمینههای برتر دانستن مردان نسبت به زنان در بستر فرهنگ جامعه فعال است جدایی بین دو جنس به فاصله اجتماعی دو گروه از یکدیگر منجر میشود. نظام آموزشی نهتنها بر ساختار روانی افراد تاثیر میگذارد، بلکه آنها را برای ایفای نقشهای شغلی آتی آماده میسازد. مدارس فنی و حرفهای که بیشتر بر آموزشهای کاربردی و عملی تاکید دارند، این امکان را فراهم میسازند که افراد با تکیه بر قابلیتها و توانمندیهای عملی خود و متناسب با نیاز جامعه به کار و فعالیت اقتصادی بپردازند.
ناهمخوانی انتظارات نقشی
زنان شاغل به طور همزمان دارای سه نقش همسری، مادری و شغلی هستند. هر یک از این نقشها دارای مجموعهای از انتظارات مختلف است. در مورد تعامل همزمان نقشهای مختلف زنان نظرات متفاوتی وجود دارد. چلبی معتقد است هویتهای شغلی زنان اغلب تحتالشعاع نقشهای خانوادگی آنهاست. (1375: 240). زیبر تحت عنوان «فرضیه تجمع نقشها» به منافع حاصل از تکثر نقشهای زنان اشاره میکند. از نظر او امتیازات مرتبط با هر نقش مانند امنیت، منزلت حاصل از آن، فراهم آمدن امکاناتی جهت بهبود پایگاه اجتماعی، غنای شخصیت و ارضای خاطری که فرد از آن بهرهمند میشود، بستگیهای اجتماعی جدید و حمایت حاصل از آن از جمله ثمرات ایفای نقشهای متفاوت است (نقل از احمدنیا، 1380: 75). یافتههای یک پژوهش تجربی درباره زنان شاغل و خانهدار تهرانی فرضیه فوق را تایید میکند. نتایج به دست آمده نشان میدهد که زنان شاغل در مقایسه با زنان خانهدار خودپنداره مثبتتری دارند و بهطور معناداری خود را باهوشتر، موفقتر، کمتر تنبل، مستقلتر و سختکوشتر احساس میکنند (خسروی،1378: 115). در مقابل برخی از جامعهشناسان انتقادگرا به تضاد میان نقش خانوادگی و شغلی تاکید دارند. برای مثال، از نظر هیبارد و پوپ تجمع نقشهای سنتی همسری و مادری و نقشهای جدید شغلی ممکن است به تضاد با نقش یا اضافهبار نقش منجر شود و سلامت زنان را به خطر اندازد. علاوه بر این، احساس تقصیر و اضطراب که حاصل این تصور است که آنها نتوانستهاند بهخوبی از عهده مسوولیت خانوادگی بربیایند از علل عمده لطمه به سلامت روانی زنان محسوب میشود (نقل از احمدنیا، 1380:74). ناهماهنگی میان نقشهای زنان به شیوه دیگر نیز نمایان میشود. براساس هنجارهای فرهنگی جامعه از زنان متاهل انتظار میرود اقدامات یا تصمیمات خود را با اجازه و نظارت همسر خود انجام دهند. رعایت این قاعده کمک میکند تا زنان در فعالیتهای خود از تجربه، همفکر و حمایت شوهرشان برخوردار شوند. اما به همین ترتیب گاهی نیز ناهماهنگی میان ترجیحات زن و شوهر میتواند مانع توسعه فعالیتهای شغلی زنان شود. بنابراین در بعضی از موارد نوآوری، پیشگامی و توان محقق ساختن طرحها و اندیشههای نو که از لوازم کارآفرینی است با انتظاراتی که از یک زن در نقش همسری میرود ناهماهنگ است. فشار روانی حاصل از ناهماهنگی میان نقشها پیامدهایی مانند اضطراب و خستگی شغلی، کاهش سلامتی، تضعیف کیفیت زندگی زناشویی و نارضایتی از نقش والدینی را در پی دارد. این شرایط بخش قابل ملاحظهای از زمان، انرژی و تعهد زنان را به خود اختصاص میدهد و از تمرکز آنها در فعالیتهای حرفهای میکاهد. این در حالی است که نقش نانآوری و سرپرستی مردان با انتظارات شغلی آنها هماهنگ است و آنان از این جهت با محدودیت کمتری مواجه هستند و با سهولت بیشتری میتوانند به بسط فعالیتهای شغلی خود بپردازند.
باورهای کلیشهای
باورهای کلیشهای یا قالبی مربوط به زنان به شیوهای دیگر بر ساختار روانی آنها تاثیر میگذارد. باورهای کلیشهای برداشتهایی بیش از حد ساده و جانبدارانه از واقعیت هستند که نسبت به گروه خاصی اطلاق میشوند و در برابر تغییرات مقاومت میکنند. این تصورات اغلب لحنی منفی دارند و با نگرشهای تعصبآمیز یا تبعیض رفتاری آمیختهاند (جونز،1989:827). بخشی از این باورها در قالب اشعار، داستانها و ضربالمثلها نمایان میشود. از نظر خواجهنصیرالدین طوسی مردان باید از مخاطبه با عوام کودکان و زنان و دیوانگان و مستان احتراز کنند (سیدان، 1378: 19). از فروغی بسطامی است که در فکر زن مپیچ که این رخنه فساد/ در خون گرم غوطه دهد جان مرد را (همان:43). این عبارت به ناصرخسرو منسوب است که زنان چون ناقضان عقل و دیناند/ چرا مردان ره آنان گزینند. یا جامی گفته است زن از پهلوی چپ آفرید/ کس از چپ هرگز راستی ندید (چابکی، 1374:39). در ضربالمثلهای فارسی زنان با صفاتی مانند ناقصالعقل، خطرناک، قابل ترحم، بلا خبیث، بیوفا و موجودی که با گریه کارش را پیش میبرد معرفیشدهاند (همان:21). هرچند که تعمیم چنین مواردی به کل ادبیات و فرهنگی ایرانی جایز نیست و در متون ادبی به ویژگیهای مثبت زنان هم اشاره شده، با وجود این مصادیق یادشده به این واقعیت اشاره دارد که زبان فارسی مانند زبانهای دیگر دچار عارضه جنسیتگرایی است (پاکنهاد، 1380: 98). این عبارات که در قالب گفتوگوهای روزمره جریان دارد به تدریج بر نگرش زنان نسبت به خودشان و نگرش دیگران نسبت به زنان نفوذ میکند.
مناسبات حاکم بر سازمان کار
سازمانها از فرهنگ جامعه تاثیر میپذیرند. مولفههای مرتبط با نابرابری جنسیتی از طریق مناسبات رسمی و غیررسمی بر ساختار روانی زنان و جهتیابی آنان نسبت به کارشان تاثیر میگذارد. این قبیل نابرابریها در درون سازمان قبل و بعد از استخدام به اشکال مختلف مانند وجود معیارهای استخدامی نابرابر، دستمزد نابرابر برای کار یکسان، شانس بیشتری برای بیکاری، فرصت نابرابر برای آموزشهای جانبی، دستیابی نابرابر به منابع تولیدی، مشارکت نابرابر در تصمیمگیری، امکان نابرابر در ارتقای شغلی نمودار میشود (شادیطلب، 1377: 274). یکی از مصادیق این نابرابری در نازل بودن میزان ارتقای زنان به سطوح مدیریتی مشاهده میشود. طی سه دهه گذشته (1375- 1345)، تعداد مدیران از حدود 12 هزار نفر در سال 45 به 91 هزار نفر در سال 75 یعنی حدود 7/5 برابر رسیده است. در این میان تعداد مدیران زن از 389 نفر به 2543 نفر یعنی 5/6 درصد رسیده است. در نتیجه نسبت زنان مدیر از سال 45 تا سال 75 نه تنها بهبودی نیافته بلکه کاهش مختصری نیز داشته است. این در حالی است که سهم زنان شاغل دارای تحصیلات عالی در کل شاغلان زن حدود 20 برابر شده است و از حدود 10 هزار نفر در سال 1345 به رقم 389 هزار نفر در سال 1375 رسیده است. پس علت عدمتحرک شغلی زنان به ردههای مدیریتی فقدان تحصیلات عالی آنها نیست (همان: 286- 283). بررسی دیگری که درباره 50 نفر از مدیران سطح بالای سازمانها انجام شده نشان میدهد که اکثریت آنها بر انضباط کاری، وظیفهشناسی و تعهد زنان نسبت به مردان اذعان داشتهاند و نیمی از آنان از پرسنل زن راضیتر از پرسنل مرد بودهاند. با این حال، در انتخاب افراد برای ردههای شغلی بالاتر در میان مردان و زنان با تحصیلات و تجربه مساوی، مردها را ترجیح میدهند (سفیری: 1377، 27). از آنجا که رهبری و مدیریت جزء خصوصیات فرد کارآفرین است، عدمارتقای زنان به مواضع مدیریتی موجب میشود ساختار روانی و نظام شخصیتی آنها در زمینه فعالیتهای کارآفرینانه شکوفا نشود. ویژگیهایی که برای یک رهبر یا مدیر موفق برشمرده میشود عبارتند از سوابق قوی برای قبول مسوولیت و تکمیل وظایف، پافشاری و پشتکار در تعقیب اهداف، ابتکار در حل مسائل، اعتماد به نفس و احساس هویت فردی، تمایل به پذیرفتن عواقب تصمیمها و اعمال، آمادگی برای پذیرش و جذب فشار روانی، تحمل ناکامی و توان نفوذ در دیگران و ظرفیت سازمان دادن نظامهای تعامل اجتماعی برای هدفی که در دست است (کریمی، 1377: 147). حتی در موارد محدودی که امکان تصدی زنان در امر مدیریت به وجود میآید، گاه مشاهده میشود که آنان براساس تصور ضعیفی که از تواناییهای خود دارند از به عهده گرفتن مسوولیتهای خطیر امتناع میورزند.
بحث و نتیجهگیری
برچسبهای جنسیتی که بر نوعی نابرابری میان مرد و زن دلالت دارد از خلال تعالیم خانواده، نظام تعلیم و تربیت، باورهای کلیشهای، انتظارات نقشی و مناسبات حاکم بر کار به زنان منتقل میشود. به این ترتیب هویت آنها یعنی اینکه آنها در مقام زن چه ادراکی از خود داشته باشند، خود را چگونه ارزیابی کنند خود را قادر و خواهان انجامدادن چه اعمال و رفتاری بدانند شکل میگیرد. انگیزهها، علایق و نیروهای درونی و در نهایت ساختار روانی و شخصیتی زنان به این ترتیب ساخته و پرداخته میشود. بسیاری از قابلیتها و توانمندیهایی که لازمه امر کارآفرینی است - مانند عزم راسخ برای تغییر و نوآوری، قدرت رهبری، تحمل خطر، میل به پیشرفت- تحت تاثیر نابرابری جنسیتی کمتر در زنان قوام پیدا میکند. همین امر از احتمال کارآفرین شدن زنان میکاهد. نکتهای که باید خاطرنشان نمود این است که بعضی از حقوقدانان معتقدند موارد تمایز زنان و مردان در نظام رسمی حقوقی ایران بسیار اندک است. برای مثال امور تجاری، افتتاح حساب بانکی، مبادرت به عقد قراردادهای بازرگانی، تاسیس شرکت، عضویت در مجامع یا هیاتهای مدیره و انتخاب شدن به سمت مدیرعامل، هیاترئیسه از جمله مواردی است که قانون تصدی آنها را برای زن ومرد به یک اندازه به رسمیت شناخته است (نوروزی،1380: 67). در واقع موانع گسترش فعالیتهای اقتصادی زنان بیشتر پدیدهای فرهنگی- اجتماعی است که در لایههای زیرین جامعه نهادی شده است. آشفتگی موجود ممکن است تا حدی از فرآیند توسعه برونزای جامعه ایران و دوگانگی ساختاری حاصل از آن سرچشمه گرفته باشد. زیرا پیشرفت غرب یک پیشرفت درونی بوده نه آنکه اجزای پیشرفت را از بیرون مانند یک عضو غریبه به بدن پیوند زده باشد. به علاوه، این پیشرفت در طول سالیان دراز به طور تدریجی انجام گرفته است. (رفیعپور، 1376: 544). اشتغال زنان در غرب ناشی از تحولات انقلاب صنعتی و همگام با تغییر در مناسبات فرهنگی و اجتماعی بوده که طی سالها بعد از رنسانس به وجود آمد. در ایران محصولات دنیای مدرن که یکباره از بیرون وارد شدهاند اغلب با زمینههای عمیقتر فرهنگی، یعنی فرآیندی که براساس آن تغییرات فرهنگی با تغییرات اقتصادی همساز نیستند، نام برده میشود (آبر کرامبی، 1984: 59). تحت تاثیر فرآیند نوگرایی، این امکان فراهم آمد که زنان ایرانی مانند مردان به تحصیلات دانشگاهی و اشتغال در عرصههای اقتصادی بپردازند. بر این اساس مطلوب است که زنان شاغل در نقش کارآفرینانی موفق در جهت رونق اقتصاد جامعه گام بردارند. اما پارهای از نگرشهای جنسی نابرابرانه که هنوز در بستر فرهنگی جامعه فعال است مانع بروز قابلیتهای کارآفرینانه زنان میشود. از آنجا که زنان بخش قابل ملاحظهای از نیروی کار جامعه را تامین میکنند، عملکرد کارآفرینانه آنان (درجهت رشد تولید یا فروش، افزایش سرمایه، رفاه کارمندان، قدرت رقابت و صادرات) به توسعه اقتصادی جامعه کمک میکند. علاوه بر این، جامعهای که خواهان توسعه همهجانبه است باید امکان رشد و شکوفایی استعدادها را برای همه اعضای خود از جمله زنان شاغل فراهم سازد. با وجود آنکه اقدامات فرهنگی جهت پالایش نابرابری و تبعیض جنسی ضروری است، اما زنان نیز نباید منفعلانه در انتظار تغییرات باشند بلکه باید در جهت دگرگونی شرایط موجود بکوشند. فرآیند کارآفرینی با شکلگیری یک اندیشه آغاز میشود، با انتخاب راهکارهای مناسب، تامین منابع، غلبه بر موانع به اجرا در میآید. برای آنکه زنان بتوانند این فرآیند را با موفقیت پشت سر بگذارند، نیازمند تقویت مهارتهای ادارکی، ارتباطی و تخصصی خود هستند. پذیرش واقعبینانه تفاوتهای طبیعی میان زن و مرد، پرهیز از مقایسههای بیمورد که موجب کاهش عزت نفس میشود، اعتماد به استعدادها و تواناییهای خود، هدفمندی و انتخاب برنامههای منطقی، رشد تفکر عقلانی، تلفیق میان عقل و احساس، حساسیت نسبت به تحولات زمان و همچنین مشارکت در فعالیتهای اجتماعی به خصوص سازمانهای صنفی غیردولتی در مجموع مهارتهای کارآفرینی زنان را افزایش میدهد. این جهتیابی نهتنها ساختار روانی و شخصیتی آنان را تغییر میدهد بلکه موجب میشود نگرش دیگران هم نسبت به زنان دگرگون شود.
تلخیصی از مقاله فاطمه جواهری، سرور قضاتی
منبع:
صفحه یِ زنان ِ روزنامه یِ کارگزاران
آدرس صفحه:
www.kanoonevahdat.ir/page/870716003.aspx