تبليغاتX
فرهنگ و قدرت -کانون وحدت دانش‌جویان دانشگاه آزاد تبریز

کانون ِ وحدت ِ دانش‌جویان ِ دانش‌گاه ِ آزاد ِ تبریز -بشتاب رفیق! دنیا یِ کهنه پشت ِ سر ِ توست...

  فرهنگ و قدرت
ترجمه: سعید وهابی: استوارت هال، كه یكی از شخصیت‌های برجسته چپ جدید در دهه 60 میلادی بود، همچنین یكی از بنیانگذاران مطالعات فرهنگی در بریتانیا و تاثیرگذارترین نماینده آن در سطح بین‌الملل است. او كه اولین ویراستار نشریهNew Left Review در سال‌های 61-60 و به همراه پی وانل در 1964 كتاب «هنرهای عامه» را تالیف كرد، از 1967 تا 1979 مدیر مركز مطالعات فرهنگی معاصر در دانشگاه بیرمنگام بود. وی در این دوره تولید جمعی دامنه وسیعی از آثار را مورد مطالعه قرار داد و از این طریق بسیاری از عقاید اصلی جامعه‌شناسی اروپایی، نمادشناسی و نظریه ایدئولوژی را برای اولین بار وارد مطالعات فرهنگی در بریتانیا كرد. در همان زمان مركز پیشگام تحلیل اهمیت فزاینده مسئله نژادی در بطن سیاست بریتانیا بود. به دنبال تلاش‌اش برای احراز كرسی جامعه‌شناسی در دانشگاه آزاد انگلستان و مشاركت در مباحثاتی كه در دانشگاه كمونیستی لندن در اواخر دهه 90 صورت می‌گرفت، مقالات‌اش درباره تاچریسم او را به شخصیتی برجسته در عرصه روشنفكری مبدل كرد.
وضعیت فعلی مطالعات فرهنگی در بریتانیا را نسبت به گذشته چگونه توصیف می‌كنید؟
این سوال بستگی دارد به اینكه شما چقدر می‌خواهید به عقب برگردید چون هر كسی روایت خود را در این‌باره دارد و روایت افراد هم با هم متفاوت است. مطمئنا چیز مشخصی درباره لحظه تاسیس آن در دهه 60 وجود داشت، اما حتی در طول آن دوره وقتی كه مركز فعالیت‌های مربوط به مطالعات فرهنگی عمدتا در بیرمنگام بود، این رشته به واسطه صورت‌بندی‌های مجدد و عمده چندین‌بار تغییر شكل پیدا كرد؛ و در هر حال هرگز صرفا چیزی نبود كه در هر زمان تداوم داشته باشد. این امر تا حدی به خاطر ساختار مركز مطالعات بیرمنگام بود. هر گروه مطالعاتی سیر حركتی خاص خود را داشت، بنابراین زمینه متحدالشكلی وجود نداشت. از آن زمان به بعد هر تصرفی در موضوع (Appropriation) و هر گسترشی به شكل‌گیری چیزهای جدید منجر شد. مع‌هذا، مقایسه لحظه شكل‌گیری مطالعات فرهنگی با وضعیت فعلی آن بسیار حیرت‌انگیز است. فعالیت‌های بسیار متنوعی تحت عنوان مطالعات فرهنگی انجام می‌شوند. اگر آمریكا را وارد قضیه كنید، مسئله باز پیچیده‌تر می‌شود، و پراكندگی جهانی در این زمینه به سرعت در حال رخ‌دادن است. استرالیایی‌ها به روشی بسیار گسترده وارد مطالعات فرهنگی شده‌اند و توسعه آسیایی این رشته گسترده است: در تایوان، سایگون... بنابراین بارزترین چیز درباره وضعیت فعلی تصرف موقعیتی آن است. باید بنیانی وجود داشته باشد كه به مردم اجازه دهد تا تضادهای موجود در مطالعات فرهنگی را شناسایی كنند، و نه چیز دیگری، اما در هرحال، گرایشی نسبت به مطالعات فرهنگی وجود دارد كه آن را مبتنی بر تنوع فكری محلی قرار دهد كه در آن در حال فعالیت است. سوالاتی كه مردم از مطالعات فرهنگی می‌پرسند و انتظار پاسخگویی آن را دارند، در ژاپن بسیار متفاوت از سوالاتی است كه مردم در استرالیا یا بریتانیا می‌پرسند.
چه چیزی این بنیان را می‌سازد؟
تعریف كردن آن بسیار دشوار است. شما می‌توانید بسیار كلی‌گویی كنید ـ اینكه فرهنگ بعدی از معنا و نمادین است ـ اما مطالعات فرهنگی همیشه به این مسئله در بافتار روابط اجتماعی‌ای نگریسته است كه در آن رخ می‌دهد و پرسش‌هایی درباره سازمان قدرت طرح كرده است. پس فكر می‌كنم این نشان‌دهنده قدرت فرهنگی است كه معمای آنچه مطالعات فرهنگی را از مثلا مطالعات كلاسیك متمایز می‌كند، درنهایت مطالعه فرهنگ اعصار رومی است. تمام انواع مطالعات فرهنگی درحال حاضر به حیات خود ادامه می‌دهند، اما علاقه به امتزاج اشكال و معانی نمادین با مطالعه قدرت در مركز مطالعات فرهنگی قرار گرفته است. با این حال، اگر تصرف در موضوع متنوع می‌شد و عنصری حاضر نبود، من در نامیدن آن تحت عنوان مطالعات فرهنگی تعلل می‌كردم. بنابراین من بین مطالعات فرهنگی و فی‌المثل گونه‌های خاص ساختارشكنی قائل به تمایز هستم. بسیاری از ساختارشكنان طوری كار می‌كنند كه فعالیت‌شان یك نوع مطالعات فرهنگی محسوب شود. اما یك ساختارشكنی صوری كه درباره ورود فرایندهای نمادین به درون بافت‌هایی اجتماعی و انباشت آنها با قدرت پرسش‌هایی مطرح نكند، نمی‌تواند جزء مسائل مربوط به مطالعات فرهنگی قرار گیرد، البته آن‌طور كه من قضیه را می‌بینم؛ هرچند احتمال دارد آن یك عمل اختصاصی كامل باشد. این سخن به معنای ردكردن ساختارشكنی نیست. اما پیرامون مطالعات فرهنگی همواره «این ارتباط با چیزی دیگر» وجود داشته است مانند رابطه بین مطالعات فرهنگی و روانكاوی؛ مطالعات فرهنگی و فمینیسم و مطالعات فرهنگی و مسائل نژادی.
جالب است كه شما به دوره‌بندی مشهور خودتان از این تاریخ برحسب تغییراتی كه در یك بنیان رخ می‌دهد و شكل‌دهنده تصور فرهنگی است، اشاره‌ای نكردید ـ به این معنا كه در بریتانیا مطالعات فرهنگی با تصوری انسان‌شناختی (Anthropological) از فرهنگ شروع شد و سپس در لحظه‌ای خاص در اوایل دهه 70 به سمت تصوری پر رمز و رازتر (Semiotic) تغییر جهت داد. آیا هیچ تصور جدیدی از فرهنگ وجود ندارد كه تنظیم‌كننده زمینه آن در زمان حاضر باشد به طریقی كه این دو پارادایم در گذشته عمل می‌كردند؟ یا زمینه مطالعات فرهنگی خردتر شده است و بنیان نظری خود را از دست داده است؟
مطمئن نیستم كه تصور تنظیم‌كننده‌ای از فرهنگ در گذشته و حال وجود داشته باشد، هرچند تغییری كه شما راجع به آن صحبت می‌كنید، امری بسیار اساسی است. نظر خاص ویلیامز در این باره یعنی «كل شیوه زندگی» در تقابل با بهترین چیزی كه تصور یا گفته شده، یا عقاید والا، از همان آغاز پرسش‌های زیادی برانگیخت. قبل از آنكه نقد مشخصه ارگانیستی آن تعریف شكل گیرد، او به زحمت چیزی درباره آن جمله می‌نوشت. آن حركتی مهم بود، حركتی جامعه‌شناختی و انسان‌شناختی، اما آن نظر برحسب تصوری انسان‌گرایانه از اعمال اجتماعی و نمادین شكل گرفت. تغییر واقعا بزرگ ورود رمزشناسی و ساختارگرایی بود: نه به این خاطر كه تغییر فرهنگ متوقف ماند، بلكه به این خاطر كه تعریف تغییر پارادایم پابرجاماند، هرچند اعمال منظور نظر بود و نه كل شیوه زندگی. بایست مقداری خودمختاری نسبی وجود ‌داشته باشد كه وارد مطالعه اعمال معنا‌دهنده ‌شده است. اگر می‌خواهید رابطه آنها را با كل شیوه زندگی مورد مطالعه قرار دهید، باید فكری با بیانی واضح و روشن به وجود آورید نه آنكه موضعی چون موضع ویلیامز اتخاذ گردد دایر بر اینكه «هرچیزی بیانگر چیز دیگری است»: اعمال و دلالت آنها همه یكی هستند؛ خانواده و عقاید درباره خانواده با هم مترادف‌اند؛ از نظر ویلیامز همه چیز در عمل منحل می‌شود. البته الگوی جدید بسیار زبان‌شناختی و بسیار سوسوری است، اما با این حال، آن گسستی قطعی بود. همه چیز بعد از آن به آن لحظه بازمی‌گردد. پساساختارگرایی به گسست ساختارگرایی بازمی‌گردد. الگوهای روانكاوانه بسیار متاثر از لحظه لوی استراوسی یا لحظه آلتوسری هستند. اگر قرار بود من برای دانشجویان در این زمینه چیزی بنویسم، هنوز همان دو تعریف را برمی‌گزیدم، و نمی‌گفتم كه تعریف سومی وجود دارد. فكر می‌كنم احتمالا خواهید گفت كه تعریفی پست‌مدرن یا تعریفی دلوزی وجود دارد كه می‌گوید دلالت همان معنا نیست، آن پرسش تاثیرگذاری است، اما من در ایده تنظیم‌كنندگی فرهنگ گسستی نمی‌بینم كه مانند مورد قبل جنبه بنیادین داشته باشد.

منبع: صفحه یِ اندیشه یِ روزنامه یِ کارگزاران
 


آدرس صفحه:
www.kanoonevahdat.ir/page/870723005.aspx