امین حامیخواه:ستیز رادیکال نیچه با فیلولوگهای زمانه خویش، از مهمترین مضامین زایش تراژدی است. برای درک عمیقتر ویژگیهای فیلولوژی زمانه نیچه، باید به دهههای پایانی قرن هجدهم و تحولات فلسفی آن دوران با تامل بیشتری نگریست. یعنی فضای فرهنگی که به شدت تحت تاثیر هلنیسم وینکلمان است و مهمترین چهره آن هولدرلین، «شاعر محبوب»(1) نیچه است. هولدرلین دو سال پس از تولد وینکلمان در 1770 متولد میشود و علاوه بر اینکه دینامیک هراسآور و تکانههای جانفرسای شعرهایش طنینی به وسعت ژرفاندیشیهای نیچهوار دارد و پژواک آن بر روح هایدگر نیز طنینافکن است، فرهنگشناسی با نقدهایی رادیکال بر هلنیسم دوران خویش است. او به شدت از خردورزی سمج دوران خویش که به کلیبافیهایی فاقد قابلیت برای شور فکری مبدل گشته است گلایه میکند. از منظر هولدرلین، فلسفه، جلوه تام و تمام همه حقیقت زندگی نیست بلکه فراموشی کنش و کردار و جایگزین ساختن کلمات و لفاظیهای بیتاثیر بر کنشهای جهان پیرامون، به بیاعتبار شدن فلسفه خردورزانه حاکم انجامیده است.
به تعبیر او «درونگرایی صرف فلسفی» جایگزین «کنشهای جهان بیرون» گشته است. برای هولدرلین، یونان باستان مظهر اعتدال میان فرد و جهان بیرونی است.
با وجود آنکه هولدرلین به شدت تحت تاثیر نظریه «هارمونی و والایی» وینکلمان درباره یونان باستان است اما معیار سنجش هارمونی یونان از منظر هولدرلین ادبیات است و نه پیکرتراشی. هولدرلین توجه ویژهای به ادبیات کلاسیک یونان دارد و مینویسد: «در اتمسفر یونان کلاسیک تعادل محض در جریان است، تعادلی میان سیطره ماده و روح، خدایان و آدمیان... با ظهور مسیحیت، هارمونی مادی – روحانی یونانی از بین میرود و هرگز دوباره حاصل نمیشود.»(2)
با وجود آنکه هولدرلین منتقد خردورزی دوران خویش است اما توجه او به ادبیات کلاسیک یونان بیشتر منجر به یافتن ابعاد تازهای از فیلولوژی پس از اوست که بیشتر به طبقهبندی تاریخی یونان باستان به لحاظ ساختار ادبی آن توجه دارد. در دهه نخستین قرن نوزدهم با مرگ شیلر در 1805، جنون هولدرلین در 1810 و تغییر رویه ادبی گوته (که پس از درام ناتمام پاندورا علایقی شرقشناسانه یافته بود)، دوران 60 سالهای آغاز میشود که تا زمان نگارش زایش تراژدی بر فکر و فرهنگ آلمانی سیطره دارد و نیچه از آن به شبه فیلولوژی Afterphilologie(3) تعبیر کرد. هرچند که در این دوران هاینه و شوپنهاور اشاراتی تمثیلوار به یونان باستان دارند اما دیگر از آن آرمان هلنی «بدیلی والا و ژرف برای دوران معاصر» خبری نیست. در این دوران که به تعبیر اگوست وولف به مطالعه علمی عصر باستان Altertonswissenschaft یعنی بررسی سمج و وسواسگونه همه جنبههای عصر یونان باستان از پیکرتراشی و ادبیات گرفته تا آداب و رسوم وسنن اختصاص دارد، واژه آلمانی Realim به برجسته کردن مفهوم همیشگی «قلمرو بیطرفانه» پروفسورهای تاریخ اشاره میکند: نقد بیطرفانه قلمرویی که از اکنون ما بیرون است. دورهبندیهای تاریخی پروفسورهای فیلولوگ از عصر باستان بیشتر نشان نوعی طفرهروی فکری از مواجهه با تناقضات دوران خویش است و نیز نوعی عافیتطلبی در مواجهه با درد نشان شکستهای تاریخی. به تعبیر ژاک لاکان «عافیتطلبی یکی از وجوه مشخصه انحراف است.» انحراف حقیقی روح آلمانی در این دوران وسواسی تاریخی به ظاهر منصفانه و اتخاذ موضعی ابژکتیو و بیطرفانه در نقد است (در حالی که همواره و در همه حال نقد نمیتواند از گونهای از غرضورزی عاری باشد) شور هلنی و تعلق خاطر به نقد مشخص تناقضات دوران مدرن، جای خود را به تخصصگرایی آکادمیک آلمانی داد. با وجود آنکه نیچه مطالعات عمده خود را در آغاز درباره فیلولوژی در 1865 و در لایپزیگ نگاشته بود اما باور عمده بر این است که نقدهای نیچه بر فیلولوژی دورانش با آثاری چون «هومر و فیلولوژی کلاسیک» در 1869 و «موسیقی- درام یونانی، سقراط و تراژدی» در 1870 آغاز گشته است. البته همه منتقدان و شارحان با گسست نیچه از فیلولوژی در این دوران موافق نیستند. بهعنوان مثال جیمز پورتر در پژوهش مفصل خود در اینباره بر این باور است که مطالعات اولیه نیچه حاکی از گسستن او از فیلولوژی است حتی پیش از آنکه او آثار اولیه خود را بنویسد. (4) به باور نیچه مطالعه تاریخی عصر باستان اکنون به کوششی «عتیقهمدار» و گونهای «بیماری تاریخی» مبدل گشته است که نهایتا به شکافی پرناشدنی میان فیلولوگها و موضوعات مورد مطالعه آنها میانجامد. شکافی میان زیبایی و دلفریبی جهان یونان و روحزداییهای فیلولوگهایی که میخواهند جهان را در خاطر ساکنان مدرن زنده سازند. فیلولوگها به جای اهمیت دادن به یونان به مثابه برسازنده رخداد حقیقت و جایگاهی که پیوندهای درونی حقیقت را با فلسفه، علم، فرهنگ و هنر جلوهگر میسازد، عصر باستان را به ابژهای در دسترس مبدل ساختند و به جای آنکه تاریخ یونان باستان به تامل در شناخت زندگی سرشار از تمنیات و شور انسانی مبدل شود به سبب شناخت وسواسی فیلولوگها باید بهای گزاف و بیهودهای برای آن پرداخت.(5) به نظر نیچه تفکر تاریخی لزوما برای آنکه بتواند راه را برای ظهور فرهنگ هموار سازد، باید تا سر حد تبدیل آن به «آفرینشگری شاعرانه آزاد» با تفکری از نوع دیگر در هم آمیزد و مسیر خود را از تحلیلهای موشکافانه صرف تاریخی جدا سازد. این چنین تمهایی که در زایش تراژدی درباره رویکردهای تاریخی فیلولوگها مطرح میشوند بعدها شالوده مباحث نیچه را در «جستار درباره فوائد و مضار تاریخ برای زندگی» میسازند.
تعبیر نیچه در نامهای به تاریخ 19 اکتبر 1861:
1: Hollingdal’R.J.Nietzsche, the man and His philosophy,revised edition, Cambridge university Press, 1996 p261
2: Silk, M.S and stern, J,P, Nietzsche ontragedy, Cambridge University press, First published 1981 p7-8
3: Cate, Curtis, Friedrich Nietzche, A biography, pimlico, 2002 p196
4: porter, JamesI, the Invention of Diony sos, an Essay on the Birth of Tragedy, Stanford University press, 2000p1-3
5: Berkowitz, peter, Nietzsche: The Ethics of an Immoralist, Harvard University press, 1996p22-28
منبع:
صفحه یِ اندیشه یِ روزنامه یِ کارگزاران