تبليغاتX
آدورنو- خاتمی؛ استفاده ازسوبژکتیویته به سبک اصلاح‌ -کانون وحدت دانش‌جویان دانشگاه آزاد تبریز

کانون ِ وحدت ِ دانش‌جویان ِ دانش‌گاه ِ آزاد ِ تبریز -بشتاب رفیق! دنیا یِ کهنه پشت ِ سر ِ توست...

  آدورنو- خاتمی؛ استفاده ازسوبژکتیویته به سبک اصلاح‌

تجربه یِ زیسته؛ امین بزرگیان:

۱. آدورنو در ‏در اندیشه خود بسیار کوشید که مفهوم دیالکتیک منفی را در مصاف با دیالکتیک اثباتی یا همسان گرایانه هگل قرار داده و از طریق نفی امور اثباتی، منش اثباتی فیلسوفان پیش از خود را در راه تعالی سوژه متعالی زیر سوال ببرد. او در انتقادی رادیکال از فلسفه مدرن دکارتی بیش از هر چیز سوژه مدرن را مورد حمله قرار داد و انفکاک سوژه وابژه در فلسفه دکارتی را نقد کرد. ‏


در فلسفه مدرن ما با سوژه ای شناسا درگیر هستیم که قادر است از راه‌های گوناگون از جمله تجربه‌های حسی، چیزهای بیرون خود، یا خودش را بشناسد، شناسایی چیزهای بیرون از آن ذهن کلی که منجر به برتری سوژه نسبت به چیزهای دیگر که البته بنیاد تعریف آنها نیز می‌شود. از سویی دیگر در شناخت سوژه از خود، سوژه یعنی همان دانای کنشگر، تبدیل به ابژه یعنی یکی از موارد شناسایی می‌شود. همین تحویل سوژه به ابژه در شناسایی سوژه خود یکی از مهمترین پیچیدگی‌های فلسفه مدرن امروز است. ‏

سخن آدورنو در مورد رابطه سوژه و ابژه نه سخنی است دکارتی و نه سخنی است نیچه‌ای. یعنی نه بر دوگانگی مسلم رای می‌دهد و نه به یگانگی قطعی سوژه و ابژه معتقد است. او بیش از هر چیز در تفکر انتقادی سعی بر این داشت که ارجحیت سوژه بر ابژه را زیر سوال ببرد؛ یا در بیان دیگر به برتری مسلم انگاشته شده انسان بر طبیعت پایان دهد.

تحلیل تاریخی و اجتماعی سوژه توسط آدورنو فرض وجود سوژه در همه حال شناسا را متزلزل می‌کند. او در نقد فلسفه هگل این دیدگاه ایده‌آلیستی هگل را که ذهن می‌تواند با فرارفتن از خود و تبدیل شدن به روح مطلق، تمامی واقعیت را بشناسد، یا با آن یکی شود را با دیالکتیک منفی زیر سوال برد. آدورنو این ذهنیت یعنی شناسایی تمام واقعیت توسط سوژه را ناشی از برتری دادن سوژه بر ابژه در فلسفه مدرن می‌دانست. او در دیالکتیک منفی خلاف آن را نشان داد. آدورنو در دیالکتیک منفی سعی کرد نشان دهد، سوژه‌ای وجود ندارد که فرض همسان سازی ابژه‌ها (مصداق‌ها) و مفاهیم (معناها) را پیش کشد، زیرا ما نمی‌توانیم قایل به سوژه‌ای باشیم که ابژه نباشد. ابژه بودن در معنای سوژه مستتر و پنهان است. یعنی ما ظرف بدون آب داریم اما هیچ گاه نمی‌توانیم آبی را متصور شویم که ظرفی نداشته باشد. سوژه یا «من» بدون افراد دیگر و جهان طبیعت (ابژه) وجود نخواهد داشت. در اینجا سوالی که آدورنو می‌پرسد این است که در این حال چگونه ما می‌توانیم به برتری سوژه بر ابژه رای دهیم؟ همانگونه که «دازاین» هایدگر نیز «من» بسته نیست، بلکه در جهان خارج «است» و وجود دارد. ‏هستی‌اش در جهان خارج - یعنی جهان ابژه‌ها- متبلور شده است.

کوتاه سخن این که تز و آنتی‌تز در دیالکتیک منفی آدورنو هیچ گاه سنتزی همچون سنتز هگل یعنی تسخیر طبیعت خلق نمی‌کند. زیرا او قایل به برتری تز (سوژه) بر آنتی‌تز (ابژه) نیست. اصولا دیالکتیک منفی آدورنو سنتزی ندارد چون چیزی خلق نمی‌کند .او تنها به دنبال نفی متعین چیزها است و نه اثبات.‏

پس نتیجه می‌شود که سلطه در این چارچوب نظری به معنای برترانگاری مطلق سوژه در مقابل ابژه برای دستیابی به نتیجه‌ای سلطه‌جویانه است. آدورنو و دیگر متفکران انتقادی تسری عقلانیت ابزاری به تمامی حیطه‌های اجتماعی ، شی‌وارگی و نیز تبدیل شدن انسان مدرن به انسان تک ساحتی را از مظاهر سلطه و استیلای فرهنگی سوژه انگاری در دنیای جدید می‌دانند. قدرتی که با استفاده بهینه از سوبژکتیویته استمرار می‌یابد و نه سرکوب عینی.


۲. در اندیشه اثباتی، مفهوم ،همان مصداق است. به گفته هگل هر چه اندیشیدنی است وجود دارد و آنچه اندیشیدنی نیست وجود ندارد. به گفته دیگر هستی هگل‏ واقعیتی عقلانی پیدا کرده است. مثلا منظور از مفهوم «جامعه» یا مفهوم «اصلاحات» همین جامعه و اصلاحات موجود است. در این حالت چنانچه جامعه‌ای وجود نداشته باشد یا اصلاحاتی صورت نگیرد، مفهوم جامعه و اصلاحات نیز وجود ندارد.‏


آدورنو برخلاف اندیشه اثباتی بیان می‌کند که همواره مصداق یک مفهوم که در ذهن سوژه وجود دارد با معنای تاریخی آن مفهوم در ارتباط متقابل و تضاد مستمر قرار دارد. یعنی مفهوم جامعه یا مفهوم اصلاحات در بستر تاریخی خود معنایی را از جامعه و اصلاحات آفریده‌اند که همواره با جامعه و اصلاحات موجود مقایسه می‌گردد و همین مقایسه است که امکان نقد مداوم جامعه و اصلاحات امروز را فراهم کرده و امکان دگرگونی و بهبود آن را ممکن می‌شود. ‏

عدم توجه به این نکته، یعنی جدایی سیر حرکتی مفاهیم و مصادیق، سوژه شناسا را همواره در مقابل ابژه یا همان مصداق، برتر انگاشته و امکان انتقاد و دگرگونی را از بین می‌برد. همواره سوژه یا همان ذهنی که به ساختن جامعه می‌پردازد یا عاملیت اصلاحات را بر عهده دارد، راه برگزیده خود را برتر از راه‌های دیگر تاریخی فرض کرده و به برتری سوژه تداوم می‌دهد. غافل از این که من اصلاح‌طلب یا سوژه اصلاح‌طلب بدون این معنای مفهومی و تاریخی از مفهوم اصلاح و جامعه به هیچ عنوان وجود خارجی نخواهد یافت.‏

بی‌نیازی سوژه به ابژه شاید در یک بازی زبانی امکان وقوع بیابد، اما در واقعیت ممکن نیست. سوژه شناسا همواره در بستر مصادیق تاریخی معنا پیدا می‌کند و در عین حال خود نیز برای آیندگان تبدیل به ابژه‌ای مفهومی می‌گردد.

ساختن مفاهیم ترکیبی جدید همچون «دموکراسی دینی» بدون توجه به معنا و مفهوم تاریخی دموکراسی و دین،‌نوعی رادیکال از خودخواهی و سلطه سوژه است. سوژه‌ای که فکر می‌کند هر آنچه می‌خواهد و هر آن کاری را که می‌پسندد، می‌تواند بر سر مفهوم بیاورد. اصلاح‌طلبی امروز ایرانی گرفتار سلطه سوژه بر ابژه است، سوژه‌ای که خود را مستقل از مفاهیم تاریخی تنها به شکلی روزمره معنا می‌کند.

اصلاح‌طلبان می‌بایست با نزدیک شدن به ابژه‌های اصلاح ،یعنی هم بدنه اجتماعی که قرار است اصلاح شود و هم مصادیق مفهومی اصلاح در بستر تاریخی، امکان نقد مداوم وضعیت موجود را فراهم می‌کردند. ساختن شرایط جدید مستلزم نقد گذشته و مقایسه وضعیت امروزین با وضعیت آرمانی بود،اما از ابتدا آنچه به وقوع پیوست خواست ایجاد شرایط جدید و اثباتی با حفظ تسلط سوژه بر ابژه بود. سعی شد بدون تخریب موانع جدی و حفظ سازه‌های غیرانتقادی گذشته و تنها با حفظ عاملیت اصلاحات، سنتز اصلاحات به وقوع بپیوندد.

همواره در برابر انتقادات نسبت به تفکر حاکم بر اصلاح‌طلبان ایرانی‌، آنان با نوعی گسست تاریخی‌، ایده غیرتاریخی و غیرمفهومی خود را به حساب تعدد در انواع دموکراسی و مدل‌های گوناگون آن دانسته و هر چه خواستند بر سر مفاهیم آوردند. به عنوان نمونه ای دیگر می‌توان به تبدیل مفهومی جامعه مدنی به جامعه مدینه النبی توسط این سوژه ،اشاره کرد.


۳. اصلاحات ایرانی می‌باید به تاریخی فهمیدن مفاهیم خود بیندیشد.



آدرس صفحه:
www.kanoonevahdat.ir/page/871109001.aspx