تبليغاتX
انتشار ِ پنج‌مین شماره یِ اتفاق -کانون وحدت دانش‌جویان دانشگاه آزاد تبریز

کانون ِ وحدت ِ دانش‌جویان ِ دانش‌گاه ِ آزاد ِ تبریز -بشتاب رفیق! دنیا یِ کهنه پشت ِ سر ِ توست...

  انتشار ِ پنج‌مین شماره یِ اتفاق
۱۳۸۸/۰۵/۲۰

پنج‌مین شماره یِ نشریه یِ «اتفاق» به صورت ِ اینترنتی منتشر شد. در این شماره مطالبی از مهدی عباسی، میثم ذاکری، نسرین پورهم‌رنگ، ندا خدایاری، مهرداد بنی‌بایرامی و مراد فرهادپور منتشر شده است.

دریافت ِ نسخه یِ پی.دی.اف. (حجم: ۲۶۴ کیلوبایت)


سرمقاله؛ مهدی عباسی

این که «هدف وسیله را نمی‌توجیه‌اد» دیگر جمله‌ای کلیشه‌ای شده است. اما من می‌خواهم نگاهی متفاوت به رابطه یِ «هدف» و «وسیله» انداخته و نسبت ِ آن را با «سیاست ِ نو» مشخص کنم. باشد تا با ارائه یِ بدیلی در برابر ِ کنش‌ها یِ سیاسی یِ تاکنونی، فضایی برایِ گفت‌وگو خلق شود.


۱. نه تنها «هدف وسیله را نمی‌توجیه‌اد» بل‌که اساسن این «وسیله است که هدف را برمی‌سازد». یعنی هدف ِ واقعی یِ ما توسط ِ وسایلی که برایِ تحقق ِ آن به کار می‌بریم، برساخته می‌شود. به عبارتی دیگر «وسیله عینیت ِ هدف است». برایِ روشن‌تر شدن ِ بحث مثالی می‌زنم.
کسانی که معتقدند «محدود کردن ِ هرکس در ابراز ِ اندیشه‌اش»، ناقض ِ «آزادی» است، آیا می‌توانند برایِ رسیدن به هدف ِ خود، دشمنان ِ آزادی را در ابراز ِ عقایدشان محدود کنند؟ به نظر ِ من اگر بپذیریم «وسیله عینیت ِ هدف است»، با این کار، نفس ِ هم‌این محدود کردن ِ کسی در ابراز ِ اندیشه‌اش به هدف ِ ما تبدیل می‌شود. هم‌این مثال را می‌توان در مورد ِ خشونت‌ورزیدن (مثلن ترور) در مورد کسانی که به مردم خشونت می‌ورزند، برشمرد. آیا ما حق داریم حتا در مورد کسانی که به مردم خشونت می‌ورزند، هم‌این رفتار را داشته باشیم؟ به نظر ِ من اگر چنین کنیم، این بار نیز نفس ِ هم‌این خشونت‌ورزیدن به هدف ِ ما تبدیل خواهد شد.
شاید بتوان گفت بین ِ «هدف» و «وسیله» هم‌نوایی از آن نوعی برقرار است که هگل بین ِ «فرم» و «محتوا» قائل بود.

۲. دیالکتیک ِ «هدف» و «وسیله» امکانی‌ست برای «سیاست ِ نو» تا اهداف ِ انتزاعی یِ خود را انضمامی کند. اگر «سیاست ِ نو» خود را در مقام ِ «نقد ِ ایده‌ئولوژی» بگذارد، باتید به نقد ِ «ایده‌ئولوژی یِ گذار» نیز بپردازد. «ایده‌ئولوژی یِ گذار» تمام ِ کارهایی که بایستی برایِ تحقق ِ هدف انجام گیرد را به بهانه یِ این که روزی به وضعیت ِ هدف «گذار» خواهیم کرد، عملی نمی‌کند و برعکس هرکاری مغایر با این اهداف، با توجیه ِ «گذار» به وضعیت ِ هدف لازم است، می‌توجیه‌اد. «سیاست ِ نو» با نقد ِ «ایده‌ئولوژی یِ گذار» بدیلی در برابر ِ کنش‌ها یِ سیاسی یِ تاکنونی ارائه می‌کند و اهداف ِ خود را «هم‌این‌جا-هم‌این‌الآن» متحقق می‌کند! اگر سیاست را به معنی یِ صحبت کردن ِ صرف از امور انتزاعی مانند ِ «آزادی»، «عدالت»، «دمکراسی»، «سکولاریسم»، «لائیسیته»، «سوسیالیسم» و ... بدانیم و هیچ تلاشی برایِ انضمامی کردن ِ این اهداف انجام ندهیم، به نظر ِ من این هیچ ارتباطی با «سیاست ِ نو» که به معنی یِ عینیت بخشیدن به اهداف‌مان در بطن ِ زنده‌گی یِ روزمره است، ندارد. ما ترجیح می‌دهیم به مسئله یِ خشونت علیه ِ زنان، هزاران کودک ِ کار و خیابانی که هرروزه به آن‌ها تجاوز می‌شود، تخریب ِ محیط ِ زیست که بشریت را به سو یِ نابودی می‌برد و ... بپردازیم تا به سخن‌وری در مورد ِ مفاهیمی انتزاعی! پرداختن به چنین مسائلی، ساختن ِ هم‌آن یوتوپیایی است که هم‌واره از آن صحبت می‌کنیم. با طرح ِ پرسش، نقد به منظور ِ یافتن ِ جواب و طرح ِ پرسش‌ها یِ نو [که دقیقن به معنا یِ تجدد (مدرنیته) است، زیرا در تجدد جوابی از پیش وجود ندارد] است که می‌توان به عناصر ِ یوتوپیک در بطن ِ زنده‌گی یِ روزمره فعلیت و عینیت بخشید.

۳. در مورد ِ خاص ِ این مقاله نیز، امیدوارم با پرهیز از گفت‌مان ِ اقتدارگرا، تمامیت‌خواه، مطلق‌نگر، احترام به تکثر عقاید و ... فضایی آزاد برایِ گفت‌وگو، شنیدن ِ صدا یِ کسانی که تا کنون شنیده نشده‌اند و پرسش و نقادی ایجاد کنیم.


مدرنیته به عنوان ِ جای‌گاهی ناامن؛ میثم ذاکری

مفهوم مدرنیته یکی از پر ابهام‌ترین مفاهیم می‌باشد که ارایه ی تعریف جامع و مانعی از آن هم غیر ممکن و هم به دور از ذات این مفهوم می‌باشد ولی به طور کلی از طریق دو رهیافت اساسی می‌توان به تبیین این مفهوم پرداخت.
مدرنیته به مثابه ی ساختاری اجتماعی و فرهنگی تازه که در دوران تاریخی معینی پا به عرصه ی وجود نهاده است و مدرنیته به عنوان «حالت» یا «روی‌کرد» فکری و فلسفی جدید که  در نهایت به متکامل بودن این دو رهیافت می‌توان حکم داد.
از لحاظ تاریخی سر منشا مدرنیته و عصر مدرن را می‌توان متناسب با زمینه ی مورد بحث و شواهد موجود در نظر گرفت که به عنوان نمونه سده ی شانزدهم سر آغازی است بر سخن ادبی و هنری مدرن و انسان باوری در عرصه هنر و ادبیات. با وجود تمام تعاریفی که به عنوان مبدا تاریخی مدرنیته ارایه شده است پیدایش مدرنیته معمولا با ظهور جوامع مدرن یکی گرفته می‌شود و ظهور چنین جوامعی با فاکتورهایی از قبیل انباشت اولیه سرمایه، پیدایش وجه تولید سرمایه‌داری، جنبش اصلاح دینی، انقلاب‌های دموکراتیک در اروپا و... قرین بوده است.
بحث تاریخی از مدرنیته بیش‌تر ما را به سمت جامعه‌شناسی و تحلیل جوامع پیشامدرن سوق می‌دهد در حالی که از دیدگاه بسیاری از اندیشمندان بحث از مدرنیته به عنوان یک «حالت» و «روی‌کرد نو» و به طور کلی یک جهان‌بینی جدید همان‌طور که فوکو پیش می‌کشد اساس بحث می‌باشد، چون با ظهور اندیشه ی مدرن و خردباوری و انسان‌باوری است که ما شاهد پیدایش شیوه ی جدید زندگی و متناسب با آن تکامل جوامع مدرن می‌باشیم.
حال وقتی از منظر تحول فکری به پدیداری بنام مدرنیته می‌نگریم آن را موقعییتی بسیار ناآرام در می‌یابیم. آن‌چه چنین موقعیت ناآرامی را به وجود می‌آورد وجه انتقادی اندیشه ی مدرن می‌باشد، اندیشه‌ای که هم‌واره خواهان نفی گذشته و وضعیت موجودی که هم‌واره متاثر از گذشته می‌باشد بوده است. ولی سوالی که پیش می‌آید این است که اندیشه ی مدرن با نفی گذشته، خواهان وضع نظم جدیدی که مصون از نقد ذهن نقاد مدرن می‌باشد است؟؟ آیا اندیشه ی مدرن سنت‌ها را نمی‌پذیرد مگر این که به شکل دل‌خواه خود درآورد؟
پاسخ این سوالات در بطن انتقاد دایمی و رادیکال اندیشه ی مدرن نهفته است. نکته ی مرکزی در اندیشه ی مدرن تکیه بر ذات سلبی آن می‌باشد نه اثبات امری نو! اندیشه ی مدرن با ابزار اندیشه ی انتقادی به جنگ علیه گذشته و حال می‌رود، حالی که نشان بسیار از دیروز دارد، حالی که به طور بسیار ظریفی با گذشته تنیده شده و انسان مدرن موظف به پاره کردن این رشته ی تنیده می‌باشد تا آرمان امروز خود را که اصلی‌ترین دشمن اوست به زانو درآورد.
مدرنیته به معنای امروزگی، خود متضمن تقابل کهنه و نو می باشد، تقابلی که حتا شامل ذهن یا خرد ناقد نیز می‌شود و به عبارتی اندیشه ی مدرن در عین حال که استوار بر خرد است خود ناقد همین خرد نیز می‌باشد، پس ذهن منتقد به مفهوم مدرن آن به هیچ وجه پذیرا، رام و سر به راه نیست، نافی گذشته و حال است.
ذهن مدرن  حتی فراتر از جامعه ی مدرن می‌رود و در تقابل با اندیشه ی اکثریت که به ظاهر شیوه‌ای تازه می‌نماید، قرار می‌گیرد ولی با این وجود ما در عصری که اوج شکوفایی اندیشه ی مدرن است شاهد ظهور سیستم‌های جزم‌گرا می‌شویم که دلیل آن مشتبه  شدن مفهوم مدرنیته و مدرنیسم می‌باشد که مدرنیته را به عنوان تجربه ی هر روزه و منطق هر روز معرفی می‌کند و این امر موجب ناتمام ماندن پروژه ی مدرنیته می‌شود.



آدرس صفحه:
www.kanoonevahdat.ir/page/880520003.aspx